بهار 98
علی کوچولو هم این روزا بزرگتر شده و البته خیلی شیطون تر. جدیدا همسرجان براش سی دی خریده که اونقدر دوستش داره همیشه موقع خواب کنارش میزاره . انگار ازش انرژی می گیره. عاشق رفتن به خونه باباجونشه و همش میگه آوین هست فرهام هست. من عاشق آوینم. هر چند وقتی بهم میوفتن حزب تشکیل میشه و کلی سرو صدا میکنن. خیلی خوب شخصیت ها و فامیل رو میشناسه و عاشق عمه ارغوان از خانواده همسرجان و دایی جونا و مخصوصا زندایی هاشه. تو مهد جشن فارغ التحصیلی داشتن و همش به من اصرار می کردحتما برم و شعر خوندنش روببینم و چون نتونسته بودم مراسم قبلیا رو برم باهماهنگی اداره این جشن رو رفتم و با لباس...











